X
تبلیغات
رایتل

پوستم اما پوست شیر

1395/10/09 ساعت 12:48

به مرگ فکر میکنم.

کابوس می بینم.

کابوس  ارتفاع !!! می ترسم.

از خواب می پرم!

ساعت پنج صبح

باز میخوابم

کابوس میبینم .

عنکبوتی رو کمرم راه میره.

تا ظهر میخوابم.

دیر میرم.

زود میام.

رو تخت میفتم.

بدنم درد میکنه.

میترسم عنکبوت رو بدنم راه بره.

از مورچه می ترسم.

از مورچه می ترسم.

از تاریکی نمی ترسم.

از تنهایی نمی ترسم.

از مورچه می ترسم.

از اینکه عنکبوتی رو بدنم راه بره می ترسم.

از آدم ها میترسم.

از مردهای توی ماشین که شیشه رو پایین میدن و آدرس میخوان میترسم.

از مرگ برادرم می ترسم.

از مرگ مادرم دیوانه میشم.

از مرگ سجاد میمیرم.

از مرگ پدرم تب میکنم.

از مرگ خودم آروم میگیرم.

از زندگی خودم می ترسم.

از تو فرار میکنم.

از فکر کردن فرار میکنم.

قول میدم به خودم.

قول میدم که دووم بیار.

خودمو از جمع ها منها میکنم.

زیر بار زندگی تقسیم میشم.

بی حوصله جواب تو رو میدم.

میگی رسیدی زنگ بزن.

میگم  مگه قبلا زنگ میزدم؟

میگی:نمیدونم .نگرانتم.

نگرانتم.

نازکی!رنجوری!

نازک نیستم اما رنجورم.

استخوان های بدنم له شده.

انگار زیر بار یک تنی بوده.

استرس دارم.

از تاریکی نمی ترسم.

از تنهایی نمی ترسم.

از زندگی می ترسم.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد