X
تبلیغات
رایتل

یا عماد من لا عماد له

1396/02/03 ساعت 19:14

تو پیدا میشوی خدا

در شکوفه های روی درخت

ناگهان تو را می بینم

تو را میبینم که از کوچه اقاقی ها پایین می آیی

با دسته گلی در دست

پشت ماشین آمریکایی

و به دست کودکان کار چهار راه های تهران بزرگ کثیف

آب نبات چوبی میدهی

تو پیدا میشوی

بعد از سال های طولانی زمستانی سیاه

که هیچ قهرمانی نداشت

اما ما زنده ماندیم

از برف و بوران زنده ماندیم

زیر آوار زنده ماندیم

و پس از رفتن معشوقه مان زنده ماندیم

تو پیدا میشوی

و من میبینم کسی پشت ماشین شورلت قرمز

که نه عمامه دارد و نه ریش بلند

دختر هرزه محل را با خود می برد

با خود میبرد به خانه ای امن

که پنجره دارد رو به باغ سرسبز امید

تو پیدا میشوی خدا!

و من میبینم روزی را که جوانی دوباره به آب و آیینه سلام میدهد

و دست هایش را برای اعتراض مشت نمی کند

من میبینم روزی را که تو پیدا میشوی

و همه رنگ ها هستند

آبی هست

سبز هست

بنفش هست

تو پیدا میشوی!

در غلغل سماور خانه مادرم

در بوی نان تازه اول صبح

روی لب های برادرم

و من عروس تو میشوم

که یک روز بهاری برای همیشه با تو میخوابد


+ مینویسم.کم اما مینویسم.

نظرات (2)
1396/02/10 ساعت 18:59
بنویس :)
امتیاز: 0 0
1396/02/04 ساعت 21:34
بیشتر بنویس... :)
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد